تبلیغات

* مـــــــــــــــــــشاوره عمومی rs64.mihanblog.com - باورهای غلط در مورد تصمیم به ازدواج
                                                              

امید به بهترین داشته باش و خود را برای بدترین آماده كن.
بسیاری از اشتباهات افراد برای شروع زندگی اشتراكی و انتخاب همسر ریشه در باورهای نادرست و غیر منطقی در مورد آن دارد و تا زمانیكه آنها را اصلاح نكنیم راه به جایی نخواهیم برد. مهمترین این خرافات و باورهای غلط عبارتند از:
* هر كس نیمه گمشده ای دارد (تفكر جادویی): برخی بر این باورند كه نظام هستی آنچنان برنامه ریزی و تنظیم شده است كه برای هر فردی یك نفر و فقط یك نفر به عنوان جفت مناسبش ساخته و یا بایستی منتظر شد تا تقدیر و سرنوشت آن فرشته گمشده (یا سواركار با اسب سفید) را طی یك حادثه اتفاقی در برابر او ظاهر كند و یا اینكه افراد متعددی را امتحان كند تا اینكه نیمه اش را پیدا كند. گروه اول تلاشی برای پیدا كردن همسر و ایجاد رابطه نخواهند كرد (مگر بسیار سطحی) و گروه دوم از یك رابطه به رابطه ای دیگری می روند تا شاید گمشده خود را بیابند. باز هم بر همین اساس برخی معتقد هستند كه در صورت از دست دادن معشوق شان دیگر نبایستی رابطه جدیدی را آغاز كنند. در حالیكه واقعیت امر این است كه برای هر فردی بالقوه یك جفت و همسرهای متعددی وجود دارد و تنها قانون حاكم بر نظام هستی این است كه افراد با عقل و منطق و تلاش، همسر مناسب خود را پیدا كنند و اگر هم اشتباهی كردند مسئولیت خود را پذیرفته و در جبران و اصلاح آن بكوشند.
* فقط با همسر كامل و بی عیب و نقص می توان در زندگی اشتراكی به خوشبختی رسید (مطلق نگری، كمال پرستی و پیوند عاطفی ناامن):‌ برخی از افراد بدلیل دید مطلق گرایی (خوب یا بد،‌ سیاه یا سفید) یا كمال پرستی (بهترین،‌ برترین،‌ همیشه 20) بدنبال یك فرد كامل و تقریباً بی عیب و نقص هستند و بدین ترتیب بسیاری از فرصتهای طلایی را از دست می دهند. زیرا با چنین پیش فرضی، تأمل و تلاش كافی برای ارزیابی صحیح و منطقی فرد مقابل نكرده و از آنجائیكه هیچكس نیست كه همه مزایا و محاسن را یكجا داشته باشد و حتی بی عیب و نقص نباشد، لذا به سرعت و به راحتی همیشه معایبی برای رد طرف مقابل پیدا خواهند كرد. از طرف دیگر، برخی نیز بدلیل الگوی پیوند عاطفی ناامن و در نتیجه عدم اعتماد به دیگران و رابطه (بطور ناخودآگاه) دائماً بدنبال دلایل و مداركی برای رد طرف مقابل خواهند بود و پیدا نیز خواهند كرد. این افراد غافل از این هستند كه همسر كامل وجود خارجی ندارد و اساساً فلسفه ازدواج شروع با حداقل معیارهای لازم و اساسی و تلاش برای رسیدن به حداكثرهای ایده آل (رشد و نمو) است.
یكی دیگر از اشتباهات چنین تفكری عدم توجه به لزوم برابری در ازدواج است. به عبارت دیگر، احتمال موفقیت و خوشبختی در ازدواجی بیشتر خواهد بود كه تجانس و تشابه بین زوجین بیشتر باشد و اگر یكی برتر از دیگری باشد دیر یا زود رابطه دچار مشكل خواهد شد (درست همانند حالتی كه یكی از چرخهای جلوی ماشین بزرگتر از چرخ دیگر باشد).
* بایستی آمادگی كامل داشت: برخی از افراد بدلیل ترس از شكست و یا ترس از رابطه تصور می كنند و یا دلیل می آورند كه فرد بایستی از تمامی جهات كامل و آماده باشد تا قدم برای ازدواج بردارد؛ در حد یك روانشناس، آگاهی و اطلاعات لازم برای ازدواج را داشته باشد؛ از لحاظ جسمانی بی عیب و نقص باشد و یا از نظر مادی در یك رفاه نسبی باشد (داشتن خانه و ماشین و شغل مناسب و...). در این نوع تفكر حتی اگر فرد به این سطح از آمادگی برسد، چند عیب عمده دارد: (1)فرد بهترین زمان برای زندگی مشترك (22 تا 26 سالگی) را از دست می دهد؛ (2)انتخاب هایش كمتر می شود (زیرا بایستی فردی در سطح خود پیدا كند)؛ (3)بهترین سنین فرزند دار شدن را از دست می دهد؛ (4)هرچه زمان می گذرد انگیزه اش برای ازدواج كمتر و شك و تردیدش در مورد ازدواج بیشتر خواهد شد؛ (5)احتمال اینكه طعمه و گرفتار آدم های متقلب و سوء استفاده گر قرار گیرد، بیشتر می شود و در بسیاری از موارد دست به انتخاب های كاملاً غلط می زند.
* برای یك ازدواج موفق مهم نیست كه با چه كسی ازدواج می كنید. مهم این است كه چقدر تلاش می كنید: افراد با چنین تفكری غالباً بدون توجه و در نظر گرفتن تضادها، تشابهات، ارزشها، اهداف، انتظارات و غیره وارد یك رابطه و ازدواج نابرابر و سوء استفاده گرانه می شوند و دیر یا زود هر دو طرف از پا در خواهند آمد. خمیر مایه فكری چنین افرادی این است: « خودم درستش می كنم ». این افراد توجه ندارند كه ازدواج یك رابطه دو طرفه و برابر است و همچون بازی پینگ پنگ بایستی هر دو نفر تقریباً در یك سطح بازی كنند تا از آن لذت ببرند. همچنین این را در نظر نمی گیرند كه هیچكس را نمی توان تغییر داد مگر اینكه اولاً خودش واقعاً بخواهد و به این نتیجه رسیده باشد و ثانیاً از راه درست و علمی صورت گیرد. یك فرد معتاد تا زمانی كه به واقعیت بیماری اش و اثرات مخرب آن پی نبرد و اراده ای راسخ پیدا نكند و به طریق اصولی علل اعتیادش برطرف نشود، هرگز اعتیاد خود را برای همیشه كنار نخواهد گذاشت.
* تضاد بین زوجین موجب بهبودی و استحكام ازدواج می شود: اگرچه در بسیاری از موارد دو نفر با شخصیت های مخالف و ضد هم جذب یكدیگر می شوند و حتی در اوایل موجب هیجان و رضایت خاطر هر دو نفر می شود ولی چندی نخواهد گذشت كه این تضاد آفت و بلای رابطه دو نفر خواهد شد. برعكس،‌ هرچه شباهتها بین دو نفر بیشتر باشد در طولانی مدت رضایت و خرسندی و استحكام رابطه زناشویی بیشتر خواهد بود.
* عشق به تنهایی برای ازدواج كافی است: اگرچه در دنیای امروز عشق یكی از لازمه های اصلی ازدواج موفق و خوشبخت است ولی به تنهایی كافی نیست. ثانیاً منظور و مفهوم عشق از نظر بسیاری از افراد عشق رمانتیك و دیگر عشق های غیرسالم است (عشق شهوانی، عشق مادرانه پدرانه، عشق وسواسی و...) است نه عشق واقعی و سالم.
* برای انتخاب همسر بایستی براساس دل (احساسات و عواطف) عمل كرد: كودك انسانی تا حوالی 7 سالگی فقط بر اساس حواس، تخیلات هوشش دنیا را درك و ارزیابی می كند و از آن به بعد بتدریج قدرت تعقل و تفكر و استدلال رشد و نمو می یابد و پس از بلوغ عقلی كامل قادر به تجزیه و تحلیل و استدلال منطقی خواهد بود. بسیاری از افراد متأسفانه به بلوغ عقلی كامل دست نمی یابند و لذا در بسیاری از مسائل نه بر اساس عقل و خرد بلكه با دل و احساس خود تصمیم گرفته و رفتار می كنند (همانند یك كودك هفت تا ده ساله). مشخصه واضح این افراد این است كه اگر از آنها پرسیده شود چرا عاشق این فرد شده اید؟ (فرد مورد نظر چه ویژگیهای دوست داشتنی دارد؟) معمولاً یا دلیلی برای آن ندارند و اگر هم داشته باشند یا بیشتر به صورت نداشتن معایب است (دروغ نمی گوید، خشن نیست و...) و یا اینكه محاسن نسبت داده شده نادرست و غیرمنطقی است (مثلاً ممكن است گفته شود فهیم و با پشتكار است ولی در سن 28 سالگی هنوز تحصیلات و شغل باثبات و مناسبی ندارد). انسان سالم كسی است كه با عقل، جاده و مسیر را انتخاب می كند و با دل و احساس، انرژی رفتن در مسیر را. در انتخاب همسر نیز بایستی عقل و دل با هم همخوانی و همراهی داشته باشند و هیچگاه یكی را فدای دیگری نكرد.
* انتخاب همسر و ازدواج به شانس بستگی دارد: برخی انتخاب همسر و ازدواج را به تقدیر و سرنوشت نسبت می دهند و آن را شبیه خریدن هندوانه می دانند كه تا بازش نكنید متوجه نخواهید شد كه چه خریده اید. اگر ما شانس را به عنوان سرنوشت محتوم در نظر بگیریم دیگر اختیار، تلاش، كوشش، تفكر و در یك كلام هستی بی معنی خواهد بود. اما اگر شانس را به عنوان احتمال وقوع یك حادثه در نظر بگیریم آنگاه هر چیزی قابل پیش بینی خواهد بود. در مورد همین مثال اگر ما بدانیم كه هندوانه مورد نظر در چه شرایطی رشد یافته و از چه تخمی است و نظر دیگرانی كه از آن محصول استفاده كرده اند را بپرسیم (همانند تحقیق در مورد وضعیت خانوادگی، سابقه فردی، محل كار، دوستان و...) و با دقت كردن به هندوانه و توجه به رنگ و طرح پوست هندوانه (بررسی ظاهر، رفتار و افكار شخصی) می توانیم با ضریب اطمینان بیشتری هندوانه رسیده و مناسب تری انتخاب كنیم.
فرق انسانهای عاقل و توانمند با دیگران در این است كه آنها خود سرنوشت را می نویسند و می سازند ولی سرنوشت كار دیگران را (« تقدیر ارباب مردان ترسو و برده مردان شجاع است ». بزرگمهر).
اگرچه خرید یك هندوانه ارزش چنین وقت و بررسی هایی را ندارد ولی آیا برای انتخاب همسری كه قرار است بقیه عمر خود را با او در زیر یك سقف بگذرانیم و زندگی و همه چیز خود را به شراكت بگذاریم (از جمله فرزند) اختصاص كمی وقت و انرژی و مطالعه و بررسی ارزشمند نیست؟

 

* به عمل كار برآید به سخن دانی نیست: به این جملات توجه كنید: « افراد با ورود به زندگی اشتراكی در عمل آیین همسرداری را خواهند آموخت ». گذشتگان ما بدون اینكه مطالعه ای كرده باشند یا مشاوره قبل از ازدواج وجود داشته باشد و یا حتی دست چپ و راست خود را بشناسند، ازدواج كردند و زندگی خوب و خوشی داشتند و طلاق هم نمی گرفتند. از این دسته افكار و گفتار كم شنیده نمی شود. این گفته ها همان قدر بی معنی و غیرمنطقی هستند كه گفته شود گذشتگان بدون داشتن برق و گاز فقط با چراغ پی سوز و مشعل نیازهای خود را بخوبی تأمین می كردند و در آرامش زندگی می كردند و یا اینكه بجای دارو و بطور طبیعی با سرگین گاو، انرژی، سحر و جادو بخوبی بیماریها را درمان می كردند. در چنین تفكری تفاوتی بین حیوانات و انسان وجود ندارد. انسانی كه با تكیه بر عقل و منطق دست به اكتشاف و شناسایی قوانین حاكم بر طبیعت زده و آنها را تحت كنترل خود قرار می دهند و در راه سعادت و خوشبختی خود از آنها استفاده می كند. انتخاب همسر و زندگی زناشویی نیز یك مهارت و علم است كه می توان با آگاهی از آنها و آماده كردن خود ضریب موفقیت را افزایش داد.
* هنوز هیچكس نمی داند كه چه چیزی بهتر است، پس بایستی شانس خود را امتحان كرد: اگرچه ما هنوز در اوایل راه هستیم ولی حتی با مطالعات و نتایج بدست آمده می توانیم با اطمینان حدود 70 تا 80 درصد (و در برخی موارد نزدیك به یقین) آینده یك رابطه را پیش بینی كنیم و یا اینكه حداقل مشكلات احتمالی پیش رو را حدس بزنیم و آمادگی و اقدامات لازم را به عمل آوریم و دیگر به شانس تكیه نكنیم (كسی كه به امید شانس زنده باشد،‌ سالها قبل مرده است. « مثل فرانسوی »).
***
دو روز مانده با پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سكوت كرد. جیغ كشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.
خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی." تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یك روز را زندگی كن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یك روز چه كار می توان كرد؟ خدا گفت: آنكس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم بكارش نمی آید. و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حركت كند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یك روز چه فایده ای دارد؟ بگذار این مشت زندگی را مصرف كنم. آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید نمی تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یك روز،‌ آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید،‌ روی چمن خوابید، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها كه او را نمی شناختند سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان یك روز با دنیا و با هر آنچه در آن است آشتی كرد و خندید و سبك شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان یك روز زندگی كرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: « امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود. »
منبع مقاله :
دکتر ساداتیان، اصغر؛ آذر، ماهیار؛ (1389) آمادگی و شرایط لازم برای ازدواج، تهران: ما و شما، چاپ اول. 


طبقه بندی: ازدواج، تصمیم گیری،

باورهای غلط در مورد تصمیم به ازدواج محبوب کن - فیس نما
تاریخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : رز سبز | نظرات